تبليغاتX
مستانه
مستانه
 
از 206 تا کیف انگلیسی
سلام

گفته بودم که زود برمیگردم.الوعده وفا.

مستانه کار رو دندوناش در حال انجام.یکی از دندوناشو اونم با ۱۰۰۰گیرو وعده و تطمیع و جایزه بالاخره اجازه داد پر بشه.در مورد عصب کشی سوال کردم و دکتر گفت که دندون های شیریش چون بعضی هاش تا ۱۲سالگی باهاشن اونارو عصب کشی میکنیم نه دندون اصلی.خیالم راحت شد.

روزهای آخر تابستون همیشه روزهای شلوغیه برای بچه هایی که میرن مدرسه و میخوان از تموم فرصتهاشون استفاده کنن و مستانه هم توی همین گروه بعد از بیدار شدن مشغول بازی با مبینا میشه.مبینا یکی از دوستای جدید مستانه هست که از اول تابستان با هم عیاق شدن.اونا توی همین ساختمان زندگی میکنن و دوره ای توی خونه ما یا منزل اونا مشغول آتیش سوزوندن میشن.

راستی نگفتم براتون که مستانه خانوم از الان برای دوران دانشجویی سفارش یه ۲۰۶ قرمز رو دادن شما بگید اون موقع چی سفارش میدن؟

راستی خانم بابایی که یادتون هست(معلم نازنین پیش دبستانیه مستانه)شکر خدا مشرف شدن مکه و چند روزیه که برگشتن.مستانه خیلی دلتنگه  خانوم بابایی بوده و هست.ظاهرا تو دوران مدرسه خیلی با هم چیک تو چیک شدن که این دختر ما اینقدر دلتنگشونه.البته این احساسات مستانه به باباش رفته.چه کنیم دیگه.

و آخر اینکه خانوم چند شبه که با ترانه سریال کیف انگلیسی  با صدای مخملی علیرضا قربانی میخوابن.تا اون نباشه بیدارن و بعد از شروع ترانه بالاخره رضایت میدن ساعت ۲نیمه شب بخوابن البته شکر خدا.

تا بعد که خیلی هم دور نیست به قول امروزی ها بای تا های

سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:50 بعد از ظهر
 
لینک مطلب


روزهای سپری شده دختر سال نخورده
سلام.بازم دیر شد و دیرتر از اونیکه فکرشو می کردم.

یک عالمه حرف مونده تو این مدت از مستانه که براتون بگم اما قبل از اون بگم که من این وبلاگ رو راه انداختم تا یه جورایی بشه وقایع نگاری ایام سپری شده مستانه.بشه بزرگ شدن مستانه رو از لابلای او نوشته ها تصویر دید و شنید.خلاصه این بوده تموم منظورم و عملا با تاخیر در این نوشته ها اصل هدفم رو داره تحت الشعاع قرار میگیره و خواننده مطالب رو هم گیج میکنه  که باالاخره چگونه و در چه زمانهایی باید اونارو دنبال کنه..... با این تذکری که به خودم دادم امیدوارم دیگه تکرار نشه.

مستانه داره خودشو برای رفتن به مدرسه اونم کلاس اول آماده میکنه و مامانش هم سخت سرش شلوغه.سفارش فرم مدرسه.خرید لوازم تحریر.تمرین برای زود بیدار شدن.تمرین و مرور درسها و آموخته های دوره پیش دبستانی و.......

مدتی بود که دندوناش درد گرفته بود که رفت دکتر.۴تا دندونش نیاز به پرکردن داره.۴ تا دندون نیاز به  عصب کشی .موندم این عصب کشی رو چیکار کنم اونم با این سن کمش.ظاهرا دندون بعد از عصب کشی دیگه فقط یه جسم.نگران دندوناشم.از امروز کار رو دندوناشو شروع کرده ...

راستی ۲ هفته پیش خانوم توی سینما گوشی موبایلشون رو گم کردن کلی گریه و زاری و دق. هم واسه گوشی هم واسه آهنگها و فیلمها و عکسهایی که باهاش گرفته بود و اصرار به من که یه گوشیه دیگه برام بخر و انکار از من که باید درسی بشه برات اساسی که دیگه سربه هوا نباشی.

تا بعد....فعلا خدانگهدار

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 7:23 بعد از ظهر
 
لینک مطلب


دل تنگی

سلام ؛

مستانه يكشنبه شب به به اتفاق مامان پانيا، دايي رضا، خاله نازي و ماماني رفتند برو جرد براي استقبال از مامان بزرگ که از سفر سوريه برگشته.

و من روزهاي بدون مستانه رو به سختي دارم پشت سر مي زارم.

و شبهاي بدون رنگ و بوي اونو

شبي كه رفت توي مسير بغضش گرفته و گفته چرا داريم مي ريم بروجرد و بابا مجيد رو تنها گذاشتيم . برگرديم پيش بابا مجيد و كلي گريه چاشني اون كرده. بعد تلفني باهاش حرف زدم و آرومش كردم.

اين روزها من به مستانه فكر مي كنم ، شما چطور؟ سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 5:35 بعد از ظهر
 
لینک مطلب


تابستان

سلام. اين روزها معمولاً هر جا مي رم و هر تلفني رو جواب مي دم ، از دوستان و اقوام با جمله پس چرا وبلاگ مستانه به روز نيست روبرو مي شم و من طبق معمول عذر خواسته و شرمنده .

ديروز مستانه دو تا دندوناي جلوش افتاد اين خبر رو مادرش با كلي آب و تاب تعريف كرد. دخترمون داره بزرگ مي شه و من كاملاً اينو دارم احساس مي كنم . احساس پدر – فرزندي عجيبي در درونم شكل گرفته هر چي بزرگتر ميشه احساسش هم داره تغيير مي كنه.

اين روزها سرگرم كلاس اسكيت. آخرين روزهاي ترم دوم رو داره پشت سر مي ذاره و مربي اون عمو بهزاد پيشرفت خوبي رو براش عنوان مي كند .

از روز سه شنبه 16/ تير كلاس ارف رو شروع مي كنه به عنوان پيش نياز كلاس پيانو و قراره از اواخر هفته بره كلاس آموزش شنا . خانم حسابي سرش شلوغ شده و يواش يواش مارو هم كمتر تحويل مي گيره.

روزها يا كلاس تشريف دارن يا پاي كامپيوتر بازي مي كنن ، يا با دوستش مبينا سرگرمه . خلاصه از من سرش شلوغتر شده . راستي از خانم بابايي معلم پيش دبستانيش هيچ خبري نيست.راستي يه سري عكس جديد براتون ميذارم رو سايت.فوق العاده ديدني.از دست ندين.

 تا بعد

یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 1:47 بعد از ظهر
 
لینک مطلب


روز معلم

سلام

متن زیر را برای معلم مستانه ( خانم بابایی ) به مناسبت روز معلم نوشتم و برایشان ارسال کردم. امید وارم با این چند خط حق مطلب را تا حدودی ادا کرده باشم.

هزار توی کلام وحی و طلیعه صبح بشری همه و همه در آموختن خلاصه می گردد. آنچه از دیر باز بر این بشر و روان او گذشته و مایه مباهات و بعضاً شرمندگیش، میزان و سطح آموخته های اوست. هر چه بیشتر ، به اصل و نفس آفرینش نزدیک تر و هر چه کمتر ...

دیر یا زود بر من و تو می گذرد این جهان مواج و آنچه برایمان باقی خواهد ماند در این کلام خلاصه می گردد که برای چه آمدیم، چه کردیم و چه خواهیم شد.

خلقت آدمی به یکباره رخ نداده است که با کاهلی و روز مرگی اصل و نفس آن را بتوان در ابعاد زندگی مخفی نگاه داشت.

آنچه گذشته و آنچه در پیش داریم همه و همه آزمونی است بس سخت تر از آزمون قبلی و گر تو بنده خوب خدا باشی و شاگردش در کلاس معرفت، خواهی آموخت که چگونه بندگی کنی و چگونه ارادت ورزی.

تا آنجا که به خاطر دارم پیامبران را همواره معلمان بشر خوانده اند و راهنما برای طی طریق . با الهام از این تعریف  است که معلمی را شغل انبیاء نامیده و کسوت و جایگاهش را اولی ترسیم نموده اند.

با غور در احوالات و زندگی پیامبران و رابطه شان با پروردگار، ابعاد دیگری از این ماموریت برایم روشن شد . اراده خداوند ی بر هدایت انسانها ، نحوه چگونگی انتقال آن به برگزیدگان خود، و ارتقاء سطح دانش ، فهم و ادراک پیامبران در این مسیر، همه و همه  به خواست او میسر گردیده،

 پس به گزاف نخواهم گفت اگر بگویم آنکه خواندن را آموخت و توان آن را در آدمی افزایش داد خداوند باری تعالی بود، او بود که به پیامبرش امر کرد بخوان، او بود که قدرت و توان شناخت و خواندن را در او مهیا کرد ... و پیامبر بود که خواند، پیامبر بود که درس معلم را همچون زمزمه محبتی آموخت و روزها و تنها در دل کوه زمین گیر شد.و پیامبر بود که هر آنچه آموخته بود ، گفت و گفت وگفت.

پس باز به گزاف نگفته ام اگر بگویم اول معلم بشر، خداوندست و بی راه نگفته ام اگر مقام معلمی را از آن خدا و کسانیکه در این مسیر دل به تمنای عشقش بسته اند  را بنامم، که بس کاری خدایی می کنند.

چرا که اگر به خود آیی، به خدا رسی و آنانکه در مسیر فلسفه آفرینش قرار گیرند صالح تر و به او نزدیک تر پس در بارگاهش محبوب تر .

 سر تعظیم و فروتنی به شما فرود می آورم و سپا س خدای را عزوجل که شما را در زمره بنده­گان خوب خدا و از تبار معلمان قرار داد و نور عشق را در وجودتان تابانید و مهر به کودکان این مرز و بوم را در ضمیرتان  آمیخت تا هر صبح ناشتا جرعه جرعه آن را بنوشید.

                                                                                                       محض یادگار نوشتم

                                                                                                                 بابا مجید

                                                                                      تهران/ دوازدهم/ اردیبهشت/1388

شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 4:26 بعد از ظهر
 
لینک مطلب


روزهای عادی

۱.روزهای پایان سال تحصیلی برای مستانه که دختر بسیار احساساتی و علاقمند به معلمشه قطعاً روزهای خوبی نیست.مطمئنم که مستانه که این روزها سخت ذهنش درگیر این موضوع.

۲.از روز شنبه می ره سر کلاس های آموزش اسکیت ، بسیار به اسکیت علاقمنده. دو هفته پیش روز جمعه که یک جلسه آموزشی اولیه داشت مربی اش گفت بسیار با استعداد و علاقمنده.

 خوشحالم و براش آرزوی سلامتی می کنم .

۳.امروز قراره بره اردو ، بازدید از باغ وحش ارم. یک دوربین عکاسی ( یک بار مصرف ) براش گرفتم تا بتونه عکاسی کنه و برای ثبت تو آلبوم خاطراتش نگه داره.

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 3:14 بعد از ظهر
 
لینک مطلب


روز عدسی

سلام

1-  عیدتون مبارک، به دلیل جو گیر شدن نتونستم از مکه مکرمه براتون از احوالات مستانه بنویسم. ولی همین قدر بگم که یکی از کسانی که به شدت پیگیر روزانه صبح و عصر رفتن به مسجد الحرام بود مستانه بود. پیگیری های دائمش که: پس کی می ریم خونه خدا ، دیگه کاره ثابت هر روزش شده بود. مستانه همراه ما محرم شد. طواف کرد، اعمال صف و مروه را انجام داد، دعا کرد، طواف مستحبی انجام داد. برای تمام دوستانش و کسایی که دوستشون داره دعا کرد و ضمناً کلی لباس و خرت و پرت سوغاتی مکه گیرش اومد .

2-   دو سه شب پیش بود که موقع خواب دیدم داره گریه می کنه، وقتی جویا شدم گفت بابایی ما کی دوباره می ریم خونه خدا. دلش تنگ شده بود. کلی باهاش صحبت کردم تا خوابش برد.

3-  توی مکه یه شطرنج کوچیک آهن ربایی خرید و قول گرفت که برگشتیم بهش یاد بدم. الان یکی دو روزه که نسبتاً یاد گرفته و شبها با هم بازی می کنیم.

4-  یک نکته جالب، امروز مادرش زنگ زد و مطلب جالبی رو از مستانه برام تعریف کرد. توی مدرسه مستانه ظاهراً هفته ای یکبار عدسی به بچه ها می دن ( البته پولش رو می گیرن) مامان مستانه به دلیل اینکه روزش معلوم نیست پول عدسی رو که 250 تومنِ همیشه تو کیفش می ذاره، امروز مامان مستانه بهش یادآوری می کنه که پول تو کیف هست اگه عدسی دادن ، بخر. و مستانه می گه ، دیروز روز عدسی بود ولی من نخوردم . مامان می پرسه پس پولش رو چی کار کردی و مستانه می گه یکی از همکلاسی هام داشت به بغل دستیش می گفت من پول ندارم، می شه تو پولت رو بدی من عدسی بگیرم  مستانه این جمله رو می شنوه پیش دوستش می ره و پولش و به اون می ده، دوستش می پرسه، مگه خودت نمی خوری مستانه می گه نه من عدسی نمی خورم . اینوها رو مستانه پس از پرس و جو مامامنش به اون گفته این در حالیکه مستانه به شدت عدسی دوست داره و حاضر هر روز عدسی بخوره. پس از شنیدن این ماجرا ، کلی کیف کردم که دخترم توی این سن به فکر هم نوع و دوستش هست و بی تفاوت از کنار اتفاقات پیرامونش نمی گذره.

احترام به حقوق دیگران، نوع دوستی، رعایت حقوق شهروندی و ... نیاز به زمینه سازی و فرهنگ سازی از پایه داره که همه پدرها و مادرها باید بهش توجه خاص داشته باشن . من و مادرش هم تا کنون تلاش ویژه ای نکردیم ولی این تلنگری بود که دقت بیشتری داشته باشیم و در جهت تقویت آن تلاش کنیم.دعا کنید.

دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 1:6 بعد از ظهر
 
لینک مطلب


اینجا مدینه
سلام

من این مطلب رو از مدینه منوره در ۵۰ متری حرم پیامبر براتون می نویسم.

جای همگی شما خالی.

مستانه کلی با بچه های کاروان دوست شده و داره بهش حسابی خوش میگذره.

عصر می ربم زیارت قبرستان بقیع و فردا زیارت دوره(کوه احد ......)

مستانه دوشنبه عصر محرم میشه و میریم به سمت مکه.

راستی سال نو هم مبارک.

منتظر مطالب بعدی باشید.

شنبه یکم فروردین 1388ساعت 4:12 بعد از ظهر
 
لینک مطلب


یه خبر خیلی مهم
سلام

یک عالمه مطلب و ماجرا و یک دنیا حرف از مسائل پیرامون مستانه و زمان محدود برای بابایی که همیشه اداره ست . از همه اونها مهمتر خبریه که در اخر این یادداشت براتون گذاشتم.

1.جاتون خالی تو تولد مستانه،کلی کادوی رنگ و وارنگ با یه عالمه دوست و همسایه و فامیل.

لشگر بچه های نازنین و مشتاق تر از مستانه برای بازشدن کادوها از یه طرف و کوچیکی خونه ما و دلشوره های مامان مستانه که همه چی خوب و منظم و با کیفیت باشه.از اون طرف

2.از عروسک گرفته تا طلا و میز آرایش همه و همه شب بیاد ماندنی برای دختر من که حالا 7 ساله شده بود،ساختند که امیدوارم خاطره خوبی براش در سالهای بعد به یادگار گذاشته باشه.

3.عکسهای شب تولد رو خاله نازی گندی زده که اگه نشونتون بدم همون آهی رو می کشید،که من از سر افسوس کشیدم.تازه میگن بخشی از فیلم هم دست رنج ایشون،تصمیم گرفتم فعلا نبینم تا ترمیم زخم قبلی.

4.کیک رو بریدن قبل از اونکه مامان استخر(مامان من)برسن و کلی دلخوری که نمی دونم چه جوری رفع و رجوع کنم.ولی از همین جا ببخشید مامان استخر.ببخشید

5. شنبه 24 اسفند توی مدرسه مستانه جشن سبزه آخرسال گرفتن این مراسم به همت خانم حاج صفری معلم مهربان اون کلاسی ها ومعلم نازنین،با انگیزه،سخت کوش،پرتوان،دلسوز و با محبت کلاس مستانه ،سرکارخانم بابایی برگزارشده .

میگن همه بچه ها و مامان هایی که تو مراسم بودن کلی کیف کردن. مستانه تو این مراسم توی یه نمایش موزیکال گروهی شرکت داشته و نقش کلاغی رو بازی می کرده که ظاهرا نقش اول قصه بوده..ازش عکس و فیلم گرفتن که براتون میذارم رو سایت.

6.این متن رو هم مستانه خودش گفته که براتون بذارم رو سایت:

سلام من مستانه کریمی هستم.من خانم بابایی ، معلم کلاسمون را خیلی دوست دارم.

7.واما رسیدیم به خبرمهمی که وعده اش رو در ابتدای مطلب داده بودم.

مستانه به اتفاق مامانش و من در ایام نوروز مهمان معبود هستی،خداوند متعالیم و در حریم خانه اش سال رو به پایان می رسونیم.حج عمره برای خانواده 3نفری ما بهترین عیدی تمام عمرمون خواهد بود و امید واریم حالا که با دست خالی به زیارت خانه اش می ریم با دستی پر از عشق به او برگردیم.

معمولا دوستان و فامیل ها، اولین و آخرین درخواستشون در این گونه سفرها،دعا،طواف مستحبی و....اینهاست.از همین جا ما هم درخواستی داریم.دعا کنید حالا که زیارت خانه اش نصیبمون شده،بتونیم از ذلالی معرفتش و عنایت بیکرانش بهره ببریم و دست خالی برنگردیم.دعا کنید.

8.سال جدید روپیشاپیش بهتون تبریک میگم و منتظر یادداشتهای بابای مستانه از مدینه و مکه باشید.

خدا نگهدار

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:24 بعد از ظهر
 
لینک مطلب


هزار ساله شی مادر
سلام

بازم اینقدر دیر کردم که هیچی نگم بهتره.اینقدر مستانه گله کرده که چرا بابا سایت منو نمی نویسی و منم شرمنده اون.می گفتم چشم.مطمئنم اگه به همین منوال بگذره کمی بزرگتر بشه خودش دست به کار بشه.

اول یه خبر خوب.مستانه خانم ما پنج شنبه ۱۵ اسفند ۶ سالشون تموم میشه میرن تو ۷ سال.

اولین سالیه که تولد مستانه خانم تو محرم نیفتاده و مامانش حسابی براش تدارک دیده. از همین جا همه از طرف مستانه دعوتن.

تو این مدت ۲تا از دندوناش افتاد و یه عالمه اتفاقهای ریز و درشت که سر فرصت همه رو براتون تعریف می کنم.

اجالتا تولد و عشق ست.

سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 2:51 بعد از ظهر
 
لینک مطلب


اين وبلاگ مستانه خانوم 7 ساله است كه توسط من ( بابا مجيد) به روز مي شه. يه جور خاطرات و نوشته هاي من در مورد مستانه است. مستانه 15 اسفند 1381 در تهران به دنيا اومده و اون بعد از من عاشق موسيقي و نقاشيه.

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387

پیوندها
استقلال ایمان
ثمانه
ندا
باران
توکا
من و هیوا
کلبه تنهایی
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
مستانه در مسجدالحرام
مستانه در اتوبوس
اینم عمو حمید و عمو محسن(بابای شهریار)
اینم عکسی از بابای باران و بامداد.عمو علی
مستانه با لباس احرام در مدینه.مسجد شجره
اینم عکسی از باران و بامداد.دوستهای مستانه
اینم عکسی از شهریار دوست مستانه
اینم عکسی از مستانه با لباس محلی
اینم عکسی از عمو سعید
مستانه با چادر عربی در مغازه ای در مکه
مستانه در مدینه. مسجد النبی2
مستانه در مدینه. مسجد النبی
مستانه در مراسم اختتامیه نمایشگاه نورپردازی شهری3
مستانه در مراسم اختتامیه نمایشگاه نورپردازی شهری2
مستانه در مراسم اختتامیه نمایشگاه نورپردازی شهری1
مستانه با لباس فرم مدرسه
عكس جديد01
عكس مستانه
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ